تبليغاتX
غزلک


غزلک

 

عشق افسانه نیست
آنكه عشق آفرید دیوانه نیست
عشق
آن نیست كه در كنارش باشی
عشق آن است كه به یادش باشی

نوشته شده در Thu 15 Oct 2009| ساعت 3 بعد از ظهر| توسط غزال| |

 

همیشه همین بوده....

همه خواستن تا آخرش با من بمونن

همه موندن

غیر از اونی که باید میموندو رفت...

                                      غزلک

نوشته شده در Wed 16 Sep 2009| ساعت 4 بعد از ظهر| توسط غزال| |

 

می دانم عزیزم
که روایت" فاصله" کار ساده ای نیست
اگر یک روز می فهمیدیم
مدیون خیلی از واژه های طرد شده هستیم
دیگر دچار این همه کابوس زبان نفهم نمی شدیم
ولی افسوس
ما برای بزرگ شدن
عروسک های زیادی را به خاک سپردیم....
**
عاقبت نشانی مزار واژه های معصوم
در ذهن بنفشه ها پژمرد
خواب کودکان آغشته به لالایی مرثیه گشت
وسوسوی چراغ امید
از رویاهای آینه ربوده شد

**
با تو هستم غریبه وقتی از کنار خاطرات مجروح بوسه
اینقدر بی تفاوت میگذری
نباید هم بفهمی
که چرا گاهی آدمی
دست به دامن ترانه ی گریه می شود...
**
دیدی عروسک
کسی مارا بر بوم یادها به تصویر نکشید
ترانه ای از دوری ما دل تنگ نشد
چشمی روبه درگاه اشک به انتظار ماننشست
ما دیگر درشهر آینه غریب ایم.
بیا برویم عروسک
من وتو
تا آغاز راه مرثیه هم سفریم...

 

نوشته شده در Wed 19 Aug 2009| ساعت 9 بعد از ظهر| توسط غزال| |

 

تو ذهنم ازت رویایی قشنگ ساخته بودم

ولی حیف...

تو اونرو تبدیل به رویایی زشت کردی

                           غزلک

 

نوشته شده در Wed 5 Aug 2009| ساعت 8 بعد از ظهر| توسط غزال| |

 

اگه رفتی، اگه سرنوشت اشکامو ندیدی

من به نقطه سر خط، تو به سرنوشته تازه ای رسیدی...

 

 

نوشته شده در Tue 21 Jul 2009| ساعت 1 قبل از ظهر| توسط غزال| |

 

خودت رفتی ولی عشقت نرفته، من عاشقتر شدم هفته به هفته...

 

نوشته شده در Sun 5 Jul 2009| ساعت 5 بعد از ظهر| توسط غزال| |

 

مي توان همچون عروسکهاي کوکي بود
با دو چشم شيشه اي دنياي خود را ديد
مي توان در جعبه اي ماهوت
با تني انباشته از کاه
سالها در لا به لاي تور و پولک خفت
مي توان با هر فشار هرزه دستي
بي سبب فرياد کرد و گفت
آه! من بسيار خوشبختم.

 

نوشته شده در Wed 1 Jul 2009| ساعت 8 بعد از ظهر| توسط غزال| |

 

آسمان همچو صفحه دل من
روشن از قطره هاي الماس است
امشب از خواب خوش گريزانم
كه خيال تو خوشتر از خواب است

 

نوشته شده در Sun 7 Jun 2009| ساعت 1 قبل از ظهر| توسط غزال| |

 

زندگی می تواند چه سرد باشد ،

 به سردی تیغی بر روی رگهای یک مرد ،

 اما می دانستی که سنگ ها هم حتی می شکنند و

 خارهای بیابان هم شکوفه می دهند

 

نوشته شده در Fri 29 May 2009| ساعت 4 بعد از ظهر| توسط غزال| |

 

 

در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد هر اندازه که اوج بگیری،کوچکتر خواهی شد

 

 

نوشته شده در Thu 28 May 2009| ساعت 8 بعد از ظهر| توسط غزال| |

 

نمیخوام کسی بفهمه که دل رو به تو باختم

بذار فکر کنن که عشقو توی رویاهام شناختم..

 

 

نوشته شده در Sun 17 May 2009| ساعت 1 بعد از ظهر| توسط غزال| |


یه روزی قلبمو له کردی و رفتی
حالا برگشتی که چی؟
که بگی عاشقمی؟

یه روزی دستمو ول کردیو رفتی
حالا برگشتی که چی؟
بگی مثل خودمی؟

بگی جبران میکنی اون همه زجرای منو
یا بگی باور میکنی این دفعه اشکای منو؟؟؟؟

برو بابا..

 

 

نوشته شده در Tue 12 May 2009| ساعت 5 بعد از ظهر| توسط غزال| |


 

دلم یه بهونه می خواد

واسه گفتن خیلی چیزا ...

واسه شکستن سکوت

شاید هم یه تلنگر واسه اینکه خیلی راحت بشکنه

چیلیک ....

دلم دلش اون قدر شکسته که آبدیده شده

دلم دلش واسه دل شکستن های تو تنگ شده

دلم دلش واسه دلت تنگ شده

اون قدر تنگ که داره خفه میشه

 

دلم دلش گرفته

دلم دلش برای کسی گرفته که شاید نباید بگیره

دلم ....

دلم واسه دلم میسوزه

 

نوشته شده در Sun 10 May 2009| ساعت 2 بعد از ظهر| توسط غزال| |

 

گفتم اگه برگردم شاید زیادی باشم

شاید دیگه نتونم اونکه میخواستی باشم

 

                                                         اشکان

 

 

نوشته شده در Wed 6 May 2009| ساعت 6 بعد از ظهر| توسط غزال| |

 

تنها فرق کسی که  خوابه با کسی که  خودشو زده به خواب اینه که

...کسی که خوابه وقتی صداش کنی بیدار میشه

... اما کسی که  خودشو زده به خواب هر چی صداش کنی بیدار نمیشه                                 

                                        غزلک

نوشته شده در Mon 4 May 2009| ساعت 4 بعد از ظهر| توسط غزال| |

 

یه فنجان ، تنهایی سرد  

می چسبه ؟!

فک نکنم..

پس برو سراغ قهوه جوش  !

و منو تنها بزار

اما یادت باشه ؛

حرفای دلمو ، توی فنجان شکستت ریختم  

همش ریخت  !

 

 

نوشته شده در Sun 3 May 2009| ساعت 6 بعد از ظهر| توسط غزال| |

 

" سرد است و من تنهایم "

چه جمله ای !

جای گرمی نشسته ای و می خوانی :

" سرد است .... "

یخ نمی کنی .

حس نمی کنی .

که من برای نوشتن همین دو کلمه

چه سرمایی را گذراندم .

تو             

هرگز ،

هیچ نمی فهمی !

 

نوشته شده در Thu 30 Apr 2009| ساعت 4 بعد از ظهر| توسط غزال| |

 

بدم میاد

از اینکه هنوزم به فکرتم بدم میاد

از اینکه شبا به خوابم سر میزنی بدم میاد

از عشقت، دوست داشتنات..

از دروغات بدم میاد

متنفرم

از لحن صدات که تو گوشمه متنفرم

از طرز نگات جلو چشام متنفرم

از اینکه میدونم هنوزم دوست دارم متنفرم

                                                                                        غزلک                     

 

 

نوشته شده در Sun 12 Apr 2009| ساعت 4 بعد از ظهر| توسط غزال| |

 

یکی میپرسد اندوه تو چیست؟

                           سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟                             

                                برایش صادقانه مینویسم                                  

                              برای آنکه باید باشد و نیست                                          

نوشته شده در Sat 11 Apr 2009| ساعت 0 قبل از ظهر| توسط غزال| |

 
وقتی شب از خونه رد شد
حکم خنده تا ابد شد
وقتی گل صدتا سبد شد........... یادمن باش
وقتی غم خونه نشین شد
وقتی سایه نقطه چین شد 
 
روزگار بهتر از این شد........... یاد من باش
 هرجا راه بسته دیدی 
 
آینه ی شکسته دیدی
یا یه مرد خسته دیدی........... یاد من باش
سر پیج هر ترانه
پشت هر حرف و بهانه
تاهمیشه عاشقانه............. یادمن باش
جای من رو خالی کن
اگه خورشید در اومد
اگه جادوی سیاهی بی اثر شد
جای من رو خالی کن
اگه غصه سر اومد
اگه قاصدک دوباره.............خوش خبر شد
 
ياد من باش
 
نوشته شده در Tue 31 Mar 2009| ساعت 11 بعد از ظهر| توسط غزال| |

                         

اگر سر به سينه ام بگذاري خواهي شنيد صداي قلبي
را كه روزي خون سرخ عشق از آن فوران مي كرد
صداي قلبي را كه تك تك ضرباتش در اميد ديدار دوباره مي تپيد
اما امروز آن قلب با كوچكترين تلنگري خواهد مرد و ضرباتش
به دنبال تيك تيك ساعت مي دوند تا روزي سنگيني سرد خاك را
بر پيكر بي جانش احساس كند آن پيكري كه هيچكس به غرورش
احترام نگذاشت آن پيكري كه روزي نام تو را در تمام وجودش
فرياد زد و تو آن را نشنيدي
چه كسي خراب كرد كلبهء آرزوهايم را؟
و شكست آن غروري را كه وجودش را در نگاههاي سرد تو خشكاندم.
 و چه كوتاه بود همسفر تو بودن در جاده هاي سر نوشت

 

نوشته شده در Thu 26 Feb 2009| ساعت 10 بعد از ظهر| توسط غزال| |

 

وقتی این دستها برداشته شن اولین کاری که می کنم کشیدن یه نفس عمیقه...

 همین!!

نوشته شده در Mon 23 Feb 2009| ساعت 9 بعد از ظهر| توسط غزال| |

 

وقتی که گریه کردیم گفتن بچه است......

 وقتی که خندیدیم گفتن دیونه است.....

 وقتی که جدی بودیم گفتن مغروره.........

وقتی که شوخی کردیم گفتن سنگین باش........

وقتی که حرف زدیم گفتن پر حرفه......

وقتی که ساکت شدیم گفتن عاشقه......

حالا هم که عاشقیم می گن گناهه.....

نوشته شده در Fri 13 Feb 2009| ساعت 7 بعد از ظهر| توسط غزال| |

 

هیچکس به اندازهء من فریب چشماتو نخورد

هیچکس به اندازهء من دل به نگاهت نسپرد
هیچکس به اندازهء تو منو تو غصه جا نذاشت
هیچکس به اندازهء تو روی غرورم پا نذاشت
تقصیر من بود که بهت این همه دلبسته بودم

تو بیگناهی من بودم که چشمامو  بسته بودم
تقصیر تو نبود رفیق منم که نارفیق بودم
تو نارفیقیایه تو من بی دلیل رفیق بودم
هیشکی به جز تو واسه من ثانیه و نفس نبود

هیشکی به اندازهء تو حرفاش هوا هوس نبود
هیشکی به جز من اشکاشو حروم رفتنت نکرد

چشمای هیچکس مثه من رفتنتو نگا نکرد

تقصیر من بود که بهت این همه دلبسته بودم
تو بیگناهی من بودم که چشمامو بسته بودم

 

نوشته شده در Wed 11 Feb 2009| ساعت 5 بعد از ظهر| توسط غزال| |

 

روزي فکر ميکردم اگر او را با غريبه اي ببينم شهر را به آتش ميکشم ولي امروز حاضر نيستم کبريتي روشن کنم تا ببينم او کجاست

 

 

نوشته شده در Mon 9 Feb 2009| ساعت 1 بعد از ظهر| توسط غزال| |

 

من ترسیدم ولی نه از فاصله
فاصله ها را دیدم،ولی باورشان نکردم
چون یقین داشتم
می توان فاصله ها را برداشت
چون باور داشتم
تو به لبخندی می توانی این فاصله را برداری

عجب خریتی!

غزلک 

 

نوشته شده در Mon 2 Feb 2009| ساعت 8 بعد از ظهر| توسط غزال| |

 

اومدی نشستی تو قلب کوچیکم.

چیزی نداشتم برای پذیرایی از مهمونی که برای اولین بار اومده ...

یکم که نشستی دیدم زشته اینطوری نمی شه. یه گلیم پیدا کردم و انداختم زیر پات. بعد یه پشتی برا اینکه به دیوار قلبم تکیه کنی.

چای آوردم برات. دستم لرزید یه قطرش ریخت دلم سوخت ...

بهت گفتم اینجا بمون.

خندیدی و تکیه دادی به دیوار قلبم.

گفتی : می دونی چقدر دوست دارم ؟

گفتم : مگه دوسم داری ؟

گفتی : ۲ تا.

گفتم : ۲ تا کمه.

گفتی : نه خیلی زیاده ...

وادارت کردم که بگی دوستت دارم.

گفتی : دارم.

گفتم : چی ؟

گفتی : دوست

گفتم : دوست چی ؟

گفتی : دوست دارم.

گفتم : کیو دوست داری ؟

گفتی : تو.

گفتم : تو چی ؟

گفتی : تو رو دوست دارم.

قلب درب و داغونم لرزید...

با ترس بلند شدی.

درو وا کردی و پا گذاشتی به فرار.

دیوار قلبم ریخت پایین... خراب شد...

خوب شد رفتی وگرنه رو سر تو خراب می شد.

راستی چرا رفتی ؟؟

ترسیدی ؟؟؟!!

دیدی ۲ تا کم بود ؟

 

نوشته شده در Sun 1 Feb 2009| ساعت 3 قبل از ظهر| توسط غزال| |

 

 

به خوابهایم سرک نکش وقتی در بیداری هایم نمی یابمت

 

 

نوشته شده در Sun 1 Feb 2009| ساعت 0 قبل از ظهر| توسط غزال| |

 

تو انقدر از من دور بودی

که هرگز فاصله میانمان را نمی دیدم

و تو می خندیدی بر این فاصله

ومن می خندیدم بر خنده تو

فاصله برای من تهی از حجم بود

وتو می خندیدی بر این حجم

ومن می خندیدم بر خنده تو

ارام تر،ارام تر گام بردار

دیشب در خواب فاصله را دیدم

وتو را که گام برمی داشتی

استوار،پیوسته،سریع

دیشب از هجوم فاصله ترسیدم

واز تو،از تویی که انقدر دور بودی

که نمی دیدممت و نمی شناختمت

ارام تر ،فقط قدری ارام تر گام بردار

من از فاصله بیزارم....

 

نوشته شده در Fri 30 Jan 2009| ساعت 4 بعد از ظهر| توسط غزال| |

 

آدما به همه چیز خیلی سریع عادت می کنن .

.

.

اون قدر سریع که حتی یادشون میره حالت ِ قبلی چی بوده .

 

 

نوشته شده در Sun 25 Jan 2009| ساعت 6 بعد از ظهر| توسط غزال| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست

http://new-code.blogfa.com