غزلک
عشق افسانه نیست همیشه همین بوده.... همه خواستن تا آخرش با من بمونن همه موندن غیر از اونی که باید میموندو رفت... غزلک می دانم عزیزم ** تو ذهنم ازت رویایی قشنگ ساخته بودم ولی حیف... تو اونرو تبدیل به رویایی زشت کردی غزلک اگه رفتی، اگه سرنوشت اشکامو ندیدی من به نقطه سر خط، تو به سرنوشته تازه ای رسیدی... خودت رفتی ولی عشقت نرفته، من عاشقتر شدم هفته به هفته... مي توان همچون عروسکهاي کوکي بود آسمان همچو صفحه دل من زندگی می تواند چه سرد باشد ، به سردی تیغی بر روی رگهای یک مرد ، اما می دانستی که سنگ ها هم حتی می شکنند و خارهای بیابان هم شکوفه می دهند در نگاه کسی که پرواز را نمی فهمد هر اندازه که اوج بگیری،کوچکتر خواهی شد نمیخوام کسی بفهمه که دل رو به تو باختم بذار فکر کنن که عشقو توی رویاهام شناختم.. یه روزی دستمو ول کردیو رفتی بگی جبران میکنی اون همه زجرای منو برو بابا.. دلم یه بهونه می خواد واسه گفتن خیلی چیزا ... واسه شکستن سکوت شاید هم یه تلنگر واسه اینکه خیلی راحت بشکنه چیلیک .... دلم دلش اون قدر شکسته که آبدیده شده دلم دلش واسه دل شکستن های تو تنگ شده دلم دلش واسه دلت تنگ شده اون قدر تنگ که داره خفه میشه دلم دلش گرفته دلم دلش برای کسی گرفته که شاید نباید بگیره دلم .... دلم واسه دلم میسوزه گفتم اگه برگردم شاید زیادی باشم شاید دیگه نتونم اونکه میخواستی باشم اشکان تنها فرق کسی که خوابه با کسی که خودشو زده به خواب اینه که ...کسی که خوابه وقتی صداش کنی بیدار میشه ... اما کسی که خودشو زده به خواب هر چی صداش کنی بیدار نمیشه غزلک یه فنجان ، تنهایی سرد می چسبه ؟! فک نکنم.. پس برو سراغ قهوه جوش ! و منو تنها بزار اما یادت باشه ؛ حرفای دلمو ، توی فنجان شکستت ریختم همش ریخت ! " سرد است و من تنهایم " چه جمله ای !
جای گرمی نشسته ای و می خوانی :
" سرد است .... " یخ نمی کنی . حس نمی کنی . که من برای نوشتن همین دو کلمه چه سرمایی را گذراندم . تو هرگز ، هیچ نمی فهمی ! بدم میاد از اینکه هنوزم به فکرتم بدم میاد از اینکه شبا به خوابم سر میزنی بدم میاد از عشقت، دوست داشتنات.. از دروغات بدم میاد متنفرم از لحن صدات که تو گوشمه متنفرم از طرز نگات جلو چشام متنفرم از اینکه میدونم هنوزم دوست دارم متنفرم غزلک یکی میپرسد اندوه تو چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه مینویسم برای آنکه باید باشد و نیست اگر سر به سينه ام بگذاري خواهي شنيد صداي قلبي وقتی این دستها برداشته شن اولین کاری که می کنم کشیدن یه نفس عمیقه... همین!! وقتی که گریه کردیم گفتن بچه است...... وقتی که خندیدیم گفتن دیونه است..... وقتی که جدی بودیم گفتن مغروره......... وقتی که شوخی کردیم گفتن سنگین باش........ وقتی که حرف زدیم گفتن پر حرفه...... وقتی که ساکت شدیم گفتن عاشقه...... حالا هم که عاشقیم می گن گناهه..... هیچکس به اندازهء من فریب چشماتو نخورد هیچکس به اندازهء من دل به نگاهت نسپرد تو بیگناهی من بودم که چشمامو بسته بودم هیشکی به اندازهء تو حرفاش هوا هوس نبود چشمای هیچکس مثه من رفتنتو نگا نکرد تقصیر من بود که بهت این همه دلبسته بودم روزي فکر ميکردم اگر او را با غريبه اي ببينم شهر را به آتش ميکشم ولي امروز حاضر نيستم کبريتي روشن کنم تا ببينم او کجاست من ترسیدم ولی نه از فاصله عجب خریتی! غزلک اومدی نشستی تو قلب کوچیکم. چیزی نداشتم برای پذیرایی از مهمونی که برای اولین بار اومده ... یکم که نشستی دیدم زشته اینطوری نمی شه. یه گلیم پیدا کردم و انداختم زیر پات. بعد یه پشتی برا اینکه به دیوار قلبم تکیه کنی. چای آوردم برات. دستم لرزید یه قطرش ریخت دلم سوخت ... بهت گفتم اینجا بمون. خندیدی و تکیه دادی به دیوار قلبم. گفتی : می دونی چقدر دوست دارم ؟ گفتم : مگه دوسم داری ؟ گفتی : ۲ تا. گفتم : ۲ تا کمه. گفتی : نه خیلی زیاده ... وادارت کردم که بگی دوستت دارم. گفتی : دارم. گفتم : چی ؟ گفتی : دوست گفتم : دوست چی ؟ گفتی : دوست دارم. گفتم : کیو دوست داری ؟ گفتی : تو. گفتم : تو چی ؟ گفتی : تو رو دوست دارم. قلب درب و داغونم لرزید... با ترس بلند شدی. درو وا کردی و پا گذاشتی به فرار. دیوار قلبم ریخت پایین... خراب شد... خوب شد رفتی وگرنه رو سر تو خراب می شد. راستی چرا رفتی ؟؟ ترسیدی ؟؟؟!! دیدی ۲ تا کم بود ؟ به خوابهایم سرک نکش وقتی در بیداری هایم نمی یابمت تو انقدر از من دور بودی که هرگز فاصله میانمان را نمی دیدم و تو می خندیدی بر این فاصله ومن می خندیدم بر خنده تو فاصله برای من تهی از حجم بود وتو می خندیدی بر این حجم ومن می خندیدم بر خنده تو ارام تر،ارام تر گام بردار دیشب در خواب فاصله را دیدم وتو را که گام برمی داشتی استوار،پیوسته،سریع دیشب از هجوم فاصله ترسیدم واز تو،از تویی که انقدر دور بودی که نمی دیدممت و نمی شناختمت ارام تر ،فقط قدری ارام تر گام بردار من از فاصله بیزارم.... آدما به همه چیز خیلی سریع عادت می کنن . . . اون قدر سریع که حتی یادشون میره حالت ِ قبلی چی بوده .
آنكه عشق آفرید دیوانه نیست
عشق آن نیست كه در كنارش باشی
عشق آن است كه به یادش باشی
که روایت" فاصله" کار ساده ای نیست
اگر یک روز می فهمیدیم
مدیون خیلی از واژه های طرد شده هستیم
دیگر دچار این همه کابوس زبان نفهم نمی شدیم
ولی افسوس
ما برای بزرگ شدن
عروسک های زیادی را به خاک سپردیم....
**
عاقبت نشانی مزار واژه های معصوم
در ذهن بنفشه ها پژمرد
خواب کودکان آغشته به لالایی مرثیه گشت
وسوسوی چراغ امید
از رویاهای آینه ربوده شد
با تو هستم غریبه وقتی از کنار خاطرات مجروح بوسه
اینقدر بی تفاوت میگذری
نباید هم بفهمی
که چرا گاهی آدمی
دست به دامن ترانه ی گریه می شود...
**
دیدی عروسک
کسی مارا بر بوم یادها به تصویر نکشید
ترانه ای از دوری ما دل تنگ نشد
چشمی روبه درگاه اشک به انتظار ماننشست
ما دیگر درشهر آینه غریب ایم.
بیا برویم عروسک
من وتو
تا آغاز راه مرثیه هم سفریم...


با دو چشم شيشه اي دنياي خود را ديد
مي توان در جعبه اي ماهوت
با تني انباشته از کاه
سالها در لا به لاي تور و پولک خفت
مي توان با هر فشار هرزه دستي
بي سبب فرياد کرد و گفت
آه! من بسيار خوشبختم.
روشن از قطره هاي الماس است
امشب از خواب خوش گريزانم
كه خيال تو خوشتر از خواب است
یه روزی قلبمو له کردی و رفتی
حالا برگشتی که چی؟
که بگی عاشقمی؟
حالا برگشتی که چی؟
بگی مثل خودمی؟
یا بگی باور میکنی این دفعه اشکای منو؟؟؟؟
هرجا راه بسته دیدی

را كه روزي خون سرخ عشق از آن فوران مي كرد
صداي قلبي را كه تك تك ضرباتش در اميد ديدار دوباره مي تپيد
اما امروز آن قلب با كوچكترين تلنگري خواهد مرد و ضرباتش
به دنبال تيك تيك ساعت مي دوند تا روزي سنگيني سرد خاك را
بر پيكر بي جانش احساس كند آن پيكري كه هيچكس به غرورش
احترام نگذاشت آن پيكري كه روزي نام تو را در تمام وجودش
فرياد زد و تو آن را نشنيدي
چه كسي خراب كرد كلبهء آرزوهايم را؟
و شكست آن غروري را كه وجودش را در نگاههاي سرد تو خشكاندم.
و چه كوتاه بود همسفر تو بودن در جاده هاي سر نوشت

هیچکس به اندازهء تو منو تو غصه جا نذاشت
هیچکس به اندازهء تو روی غرورم پا نذاشت
تقصیر من بود که بهت این همه دلبسته بودم
تقصیر تو نبود رفیق منم که نارفیق بودم
تو نارفیقیایه تو من بی دلیل رفیق بودم
هیشکی به جز تو واسه من ثانیه و نفس نبود
هیشکی به جز من اشکاشو حروم رفتنت نکرد
تو بیگناهی من بودم که چشمامو بسته بودم

فاصله ها را دیدم،ولی باورشان نکردم
چون یقین داشتم
می توان فاصله ها را برداشت
چون باور داشتم
تو به لبخندی می توانی این فاصله را برداری
| قالب وبلاگ : فقط بهاربيست |


